X
تبلیغات
ورو گشته
 
 
تونه می نویسم از استاد ایرج رحمانپور
درباره‌ی: ایرج رحمانپور |

 

تونه می نویسم، تونه می نویسم، تونه می نویسم

تو را مي نويسم، تو را مي نويسم، تو را مي نويسم

 

و ری سَنگ و ری چو، مینّ تنگه دسم، تونه می نویسم

بر روی سنگ، بر روی چوب تو را مي نويسم

 

دِ چالی ئو بَرزی، دِ کو و بیاوُو، و هرجا بَرسم

بر پستی و بلندی، بر روی کوه، در بیابان و هر کجا که بگذرم

 

تونه می نویسم، تونه می نویسم، تونه می نویسم

تو را مي نويسم، تو را مي نويسم، تو را مي نويسم

 

دِ رّتِه، دِ منه، دِ بیه ئو نویه، دِ خآو و بیاری تونه می نویسم

به وقت رفتن، یا به وقت ماندن، در خواب و در بیداری تو را مي نويسم

 

اگر پا پیا بام یا دِ زیر پام با، وا زین طلایی، نیله نوسواری تونه می نویسم

اگر پیاده باشم و یا سوار اسبی زین طلایی و با نیله نوسوار باشم، تو را مي نويسم

 

و هر جا که سُوزه، و هر جا رنگینه، و ری بازوِ  یَل، که سر دل جمُنه

به هر جا که سبز باشد و هر جايي كه قشنگ باشد، بر بازوی پهلوانی که دل را نیرو و امید می بخشند

 

که سایه ش سنگینه، که زور دار رمنه، لارش آهنینه تونه می نویسم

و حکمش،حکم است و شکست دهنده ظالمان است و تنی پولادین دارد، تو را می نویسم

 

و هر جا که پاکه، و هر جا سفیده، و ری پِشنی اَسبی، که حوگِه سوارش ،سفرِ اُمیده

بر جاهای پاک و بر جاهاي سفید، بر روی پیشانی اسبی که هدف سوارش سفر امید است، تو را می نویسم

 

و ری بالِ پرواز، و ری اُوج آواز، و اُچه که دَسی، درینه، میکه واز، تونه می نویسم

بر وی بال و شوق پرواز و بر بلندای فریادهای رسا، به آنجا که دستی درها را باز می کند، تو را می نویسم


دانلود آهنگ لری تونه مینویسم از استاد ایرج رحمانپور

نویسنده : Man
چهارشنبه دوم اسفند 1391
هنگام: 15:49
به مناسبت سالروز بانوی شعر ایران زمین فروغ فرخزاد
درباره‌ی: متفرقه |

ای کاش نسل من هم فروغ داشت ...

آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آنها با مردان است . من به رنج هایی که خواهرانم  در این مملکت در اثر بی عدالتی مردان می  برند کاملا واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آنها بکار میبرمم . آروزی من ایجاد یک  محیط مساعد برای فعالیتهای علمی هنری  و اجتماعی زنان است .

مرگ من روزی فـــرا خـــواهد رسید

در بهـــــاری روشن از امــواج نـــور

در زمستــــان غبــــار آلــــــود و دور

یـا خـزانی خـالی از فریــــــاد و شور

مرگ من روزی فــــرا خــواهد رسید

روزی از این تلـــخ و شیرین روزهـا

روز پـــوچی همچو روزان دگــــــــر

ســــایه ای ز امروزهـــا ، دیروزهــا

دیدگـــــانم همچو دالان هــــای تــــــار

گـــونه هـــایم همچو مرمر هـای سرد

ناگهــــان خـــوابی مرا خـــواهد ربود

من تهی خــــواهم شد از فریــــاد درد

خـاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره کـــه در خــــاکم نهند

آه ... شـــــاید عــــاشقـــــانم نیمه شب

گــــل به روی گـــــور غمنــــاکم نهند

بعد من ، نـــــاگه به یک سو می روند

پـــرده هــــــای تیره ی دنیــــــــای من

چشمهـــــای ناشنـــــاسی می خـــــزند

روی کــــــاغذ هـــا و دفترهـــــای من

در اتــــــاق کــــــــوچکم پـــــا می نهد

بعد من ، بــــا یـــــاد من بیگــــــانه ای

در بـــر آئینه می مـــــاند به جــــــــای

تــــــــار موئی ، نقش دستی ، شانه ای

می رهم از خویش و می مانم ز خویش

هر چه بر جا مــــــانده ویران می شود

روح من چــــون بــادبــان قـــــــــایـقی

در افقهـــــا دور و پنهـــــــان می شود

می شتــــــابد از پـی هم بی شکـــــیب

روزهــــا و هفته هـــــــا و ماه هـــــــا

چشم تــــو در انتظــــــــار نــــــامه ای

خیره می مــــاند بــــه چشم راه هــــــا

لیک دیگــــر پیکـــــر سرد مــــــــــرا

می فشـــــارد خاک دامنگیر خــــاک !

بی تو ، دور از ضربه هـــــای قلب تو

قلب من می پوسد آنجــــــا زیر خــاک

بعد هـــــا نــــــام مرا بــــــاران و بــاد

نــــــرم می شویند از رخســــار سنگ

گور من گمنــــــام می مــــــــاند به راه

فارغ از افســـــانه هـــای نــــام و ننگ

نویسنده : Man
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1391
هنگام: 19:59
آلبوم هنا از استاد ایرج رحمانپور
درباره‌ی: ایرج رحمانپور |


آلبوم هنا (صدا) اثري از ايرج رحمانپور (شاعر، خواننده و آهنگساز لرستاني) در ليست آلبوم هاي سياه و غير مجاز قرار گرفت و منتشر نشد. متن یکی از آهنگای این آلبوم با ترجمه فارسی آن:

دسه بسته

دست بسته


دمه دوخته، دسه بسته، مردمه زخمي و خسته

لبهاي دوخته شده، دست هاي بسته و مردمي كه زخمي و خسته هستند


يه دل ئو وه يه صدا، بيت شادي موحونن

همدل و هم صدا ترانه هاي شادي را خواهند خواند


وا كلوم ئو وا جنگه جون، جا ده ظالم مي سونن

چه با گفتگو و چه با مبارزه جانانه، حق را از ظالم خواهند گرفت


مهرشون ده دله يك جا ميكه

مهر اين افراد در دل همديگه جا دارد


اور سي وا لا ميره، رفت كينه سا ميكي

ابر سياه كنار مي رود و رگبار تند كينه ها خاموش خواهد شد


اي صدا، او صدا - اي هنا، او هنا

اين يكي صدا مي زند، آن يكي صدا مي زند


يكنه پيدا ميكن

و همديگر را پيدا خواهند كرد


وا سره برزيا - اي هنا، او هنا

و بر بلنديها صدا خواهند زد


زورنه، بيدادنه - رسوا ميكن

و ظلم و بيداد را رسوا خواهند كرد...


نویسنده : Man
یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391
هنگام: 20:3
نام محله‌های تاریخی خرم‌آباد
درباره‌ی: متفرقه |

نام اکثر محله‌های تاریخی خرم‌آباد تغییر یافته اما برخی از آن‌ها که ریشه‌ی کهنی دارند هنوز به همان نام‌ها شناخته می‌شوند.

مثلاً منطقه شاه‌آباد(مطهری) مربوط به دوران شاه عباس صفویه، منوچهرآباد (ورزشگاه تختی و باغ کشاورزی) منصوب به منوچهرخان والی‌زاده (معاصر ناصر‌الدین شاه) علی‌آباد (شمشیرآباد) باغ‌های علی‌مردان‌خان والی بوده و پشته حسین‌آباد را حسین‌قلی‌خان ابوقداره نسبت می‌دهند!  علوی را هم 6 بهمن میگفتند.

سندی مربوط به سال ١٢٠۶ شمسی وجود دارد  که در آن نام چال میرحسین، پامنار و قریه ده‌محسن به چشم می‌خورد. یعنی این مناطق حدود ١٨٠ سال قبل نیز به همین نام شناخته می‌شدند!

 

نویسنده : Man
چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391
هنگام: 20:8
اربعین
درباره‌ی: متفرقه |


باز می‌پیچد به گوش جان طنین
اربعین آمد، امیدا، اربعین

کاروانی می‌رسد از راه دور
ارمغان کاروان، آیات نور!

کاروانی غمزده اما جسور
کرده از دشت شقایق‌ها عبور

کاروان خطبه‌های آتشین
ظلم‌سوز و عدل‌پرور، دلنشین

کاروان کودکانی سربلند
بر اسارت‌ها زده بس ریشخند

کاروانی سوخته در عشق ناب
کام جان سیراب اندر قحط آب!

کاروانی از غل و زنجیر‌ها
در غل و زنجیر‌هایش شیر‌ها

حضرت سجاد شیر شیر‌ها
خطبه‌اش رسواگر تزویر‌ها

شیر دیگر بانوی فخرآفرین
صبر، از جان گفته بر او آفرین

زینب آن آوای عشق و افتخار
از شجاعت‌های زهرا، یادگار

کاروان در حیطهٔ تدبیر اوست
شام و کوفه جمله در تسخیر اوست

چون که آرد ظهر عاشورا به یاد
هیچ بشمارد دو صد ابن زیاد!

چون بخواند خطبه با یاد شهید
خوار بشمارد «یزید» و من یزید

چون که زینب غنچهٔ لب وا کند
مکتب تزویر را افشا کند

گوید از تکبیرهای منحرف
بی‌خدا، در کنج مسجد معتکف

گوید از بیداد‌ها با نام دین
کفر و ظلم و شرک، در اندام دین!

گوید از اشک پلیدی چون یزید
کز ریا در سوگ مظلومان چکید

گوید از لرزاندن کاخ یزید
از هجوم قطرهٔ خون شهید

گوید از زنجیرهٔ بیداد‌ها
سلسله بر گردن سجاد‌ها!

کاروانی می‌رسد تاریخ ساز
پر صلابت، پر مهابت، سرفراز

خیز و جارو کن به مژگان خاک را
«خاک بر سر کن غم افلاک را»

اربعین آمد «امیدا» اربعین
چشم دل بگشا، شهامت را ببین

شاعر زندانی؛ مصطفی بادکوبه‌ای

نویسنده : Man
پنجشنبه چهاردهم دی 1391
هنگام: 15:24
شو چله در لرسو
درباره‌ی: متفرقه |

شب یلدا یا به زبان لری شو چله شب نخستین روز دی ماه و شب اول زمستان است که طولانی‌ترین شب سال است و مردم از دیرباز جشنی را در این شب برگزار می‌کنند که به نام‌های یلدا یا شب چله مشهور است.
این شب که در گویش محلی لری به آن (شو چله) یا ( توک چله) و نیز اول قهاره گفته می‌شود، به معنی آغاز فصل سرما، فصلی بسیار قهار و زمستانی سرد با شب‌های بلند است در این شب مردم این منطقه لرستان رسم است که با خرید میوه، آجیل و تنقلات که برخی از آنها مختص همین منطقه است، به نوعی هم‌نشین نخستین شب طولانی فصل جدید می‌شوند و خود را آماده پذیرایی فصل زمستان می‌کنند.
از دیگر رسوم مردم لر در شب یلدا به فراخور وضعیت اقتصادی خود سعی می‌کنند گوسفندی، بزی یا بوقلمونی را ذبح کنند و اعضای خانواده در کنار هم گوشتش را کباب یا آب پز می‌کنند.
شو چله در لرستان با شور و هیجان خاص همراه است در این شب یکی دیگر از رسوم (شال دُرکِنی) است که جوانان و نوجوانان شب یلدا بر پشت بام خانه‌های همسایگان و هم محلی‌ها رفته و با آویزان کردن کیسه‌ای یا شال بلندی به داخل خانه‌های همسایه‌ها و خواندن اشعاری با گویش لری با این مضامین، امشو اول قهاره خیر دِ حُونَت بَواره، نون و پنیر و شیرَه کیخا حُونَت نَمیرَه" یعنی: امشب اول فصل زمستان است، ان‌شاءالله خیر در خونه‌ات را بزند، نون و پنیر و شیره بزرگ خانه‌ات نمیرد.
به محض خواندن این اشعار با این مضامین و خبردار شدن همسایه‌ها از فرا رسیدن فصل سرما و آرزوی سلامتی برای خانواده‌ها، صاحب‌خانه نیز به مراسم شاد باش و استقبال از فصل سخت زمستان مقداری از گوشت و یا تنقلات و میوه‌هایی که برای شب یلدا  تدارک دیده است، را داخل کیسه انداخته و یا به شال آویزان شده می‌بندند و به نوعی آذوقه خود را با دیگران تقسیم و برکت را به خانه می‌آورند.
همچنین در این شب، در بعضی از منازل، تمام اقوام نزدیک و صمیمی به دور هم جمع می‌شوند و تا آخر شب به گفت‌وگو می‌پردازند و با گرفتن فال «چل سرو» و با گفتن افسانه‌های کهن وقت را می‌گذرانند. شاهنامه خوانی هم از دیگر مراسم این شب است.

شو چله همتو مارِک


نویسنده : Man
پنجشنبه سی ام آذر 1391
هنگام: 17:45
...
درباره‌ی: متفرقه |

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست 
تا اشارات نظر نامه رسان من توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم 
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش ،ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست

سایه زاتشکده ماست فروغ مه مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست...

نویسنده : Man
پنجشنبه شانزدهم آذر 1391
هنگام: 0:40
یا حسین
درباره‌ی: |

ای حسین آب فرات تشنه ی لبان کاروان توست، این آب فرات است که از تشنگی جان میدهد، کسی که از تبار کوثر  باشد کجا تشنه ی فرات است!...

خدایا چه کسی شایسته تر از حسین که قربانی تو شود؟ خدایا حسین قربانی تو شد...

یا حسین وقتی گفتی هل من ناصر ینصرنی؟ چه کسی قدرتمند تر از خدا که تو را لبیک گوید...

یا حسین هیچگاه برای تو اشکی نریخته ام چون با آزادگی زیستی با آزادگی جان دادی تمام

اشکهایم بر ذلت خودم بوده...

نویسنده : Man
دوشنبه ششم آذر 1391
هنگام: 0:44
بوی محرم در خرم آباد
درباره‌ی: |

بازم ماه محرم اومد و دوباره شور و حال محرم تو محله های شهر به پا شده (جای ما خالی) یادمه یه بار از مامانم پرسیدم وقتی کسی میمیره فلسفه ی گٍلی که خانواده و صمیمی ترین دوستاش میزنن چیه؟ مامانم گفت منظورشون اینه که یعنی ما هم با این مرده رفتیم زیر گِل، هر وقت به این موضوع فکر میکردم میدیدم چه رسم قشنگیه و اصلا هم کار بدی نیست اتفاقا یه فرهنگ اصیل و با معنی هم هست، اما گِلی که واسه عاشورا میزنیم چه فلسفه ای داره؟؟؟( البته بگم من هر سالی که خرم آباد بودم سر تا پا گل زدم) ولی تا حالا فکر کردیم ضررای این گِل چیه؟  بعضیا میگن این گِل زدن یعنی احساس همدردی با اهل بیت حسین (ع) که بعدازظهر عاشورا به خاک و گِل کشیده شدن و با سر و صورت گِلی رفتن به اسیری، اما آیا از اول رسم بوده که واسه امام حسین گِل بزنیم؟ اگه از اول رسم نبوده آیا این حرکت اصیله؟ اما ضررای این گِل زدن چیه؟ میدونین عاشورای شهر ما قاتل چند تا درخته؟ آیا امام حسین راضیه؟ امامای ما سیره شون تو زندگیشون چه جور بوده حالا ما نباید حداقل توی مراسمی که ما به اسم اینا برگذار می کنیم حداقل توی اون چند ساعت پیروشون باشیم؟ مساله ی دیگه ی گل زدن آلودگی هواست والله مخصوصا تو این چند روز آلودگی شهر تهران من قدر هوای پاک شهرمون رو میدونم چرا ما نباید شکر گذار نعمت پاکیزگی هوا باشیم؟ آیا این کفران نعمت نیست؟ مساله ی آبی هم که تو ظهر عاشورا مصرف میشه و مشکل کم آبی هم یکی دیگه از همون مسایل،  از همه مهمتر هم درختای بدبختیه که هر ساله قربانی این مراسم میشن، به نظر من اگه گِل بزنیم اما فقط روی شونه هامون تمام فلسفه ی قشنگ گِل زدن رو انجام دادیم و هیچ ضرری هم به محیط زیستمون نمیرسونیم و چهره ی دین و مذهبمون رو هم بدوی و اولیه نخواهیم کرد. به هر حال بعضی وقتا یه تامل هم روی این موضوعات بد نیست...

در آخر بحث چند تا از نوحه های آقای علی جعفر شیرزاد که خیلیم با شور و قشنگ خونده رو میذارم امیدوارم خوشتون بیاد.

دانلود مداحی ای برار نازنین که بریه دسیات؟ کُم ظلم بی حیا تیر زیه و چشیات؟ از شیرزاد

دانلود مداحی ای فلک برار شیرم ها کجا؟ گرمی جونم قرارم ها کجا؟ از شیرزاد

دانلود مداحی زینبه بی برارم ها میزنه و سینه  دل د دلش نمنه دسه گل مدینه از شیرزاد

نویسنده : Man
جمعه بیست و ششم آبان 1391
هنگام: 13:29
به مناسبت 7 آبان روز جهانی کوروش کبیر
درباره‌ی: متفرقه |

 

ستيز من تنها با تاريكي است و براي رويارويي با آن شمشير نميكشم بلكه چراغ مي افروزم...


دستور دادم تا بدنم را بدون تابوت و موميايي به خاك بسپارند تا بدنم اجزاي خاك ايران را تشكيل بدهد...

 

7 آبــان زادروز پــدر ایـران ؛ بـنـیـانـگـذار حـقـوق بـشــر ، "کـوروش بـزرگ" بـر شـما دوسـتـان ایــرانـی و آریـایـی خـجـسـتـه بــاد ....

نویسنده : Man
شنبه ششم آبان 1391
هنگام: 23:52
مویه لری با صدای استاد ایرج رحمانپور
درباره‌ی: ایرج رحمانپور |

 

کار کی بی  کار کی بی کوه من دِ مِنه

نوئنن ایلانه کوه اولانه کوه حالِمو چِنه

ای دوسه بیا بنشی تعریف کِنِم سیت

سوختمه برشتمه بلیز دیریت

ای دوسه وری وِ راس وره وِ راس  بالات بئینم

رحم کو وِ سینِه سیا پٌر آو و خینم

منِم و سرِ رهئا تا بیایی

نوئنه دل تا نکشیش هه نا پیایی...

دانلود مویه لری با صدای ایرج رحمانپور


آلبوم جدید استاد رحمانپور خیلی قشنگه واقعا همه آهنگاش فوق العادس ازش همینجا هم تشکر میکنیم.

نویسنده : Man
شنبه ششم آبان 1391
هنگام: 19:47
حسین پناهی
درباره‌ی: متفرقه |

اکبرعبدی می‌گوید: یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟! کاپشن خوشگلت کو؟گفت: کاپشن قشنگی بود، نه؟ گفتم: آره! گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. ولی من فقط دوستش داشتم.
نویسنده : Man
سه شنبه هجدهم مهر 1391
هنگام: 21:57
شعر از ایرج رحمانپور
درباره‌ی: ایرج رحمانپور |

 

بَه لِوئونُمو سیم بوحو بیتی دِ بیتیا اوسنی

(مرثیه ای برایم بخوان با بیتی از بیت های اُنوقت ها)

اوسه که واردِ یَک بییم کوه یادِمو نوئی

(آن زمانها که با هم بودیم و کوه های فراق یادمان نبود)

دِ وه که حونومونِشه میکرد وِ سیقه زلف یار

(از کسی بخوان که تمام هستی اش را می کرد فدای زلف یار )

دِ وَه که وا سیل چَشی مِئی اسیرو بی قرار

(از آن کسی که با نگاه به چشمی می شد اسیر و بی قرار)

دِ دیری دیر دِ زیِ زی هر چی بیو هر چی نِوئی

(از آن دوره قدیما از این زمانه حال از هرچی که بود و نبود)

بَه لِوئونُمو سیم بوحو بیتی دِ بیتیا اوسنی

(مرثیه ای برایم بخوان با بیتی از بیت های اُنوقت ها)

اوسه که چش پنجره کور پس پرده نِوئی

(آن زمانی که چشم پنجره کور پس پرده نشین نبود)

اوسه که مین جا حونَه یا آهِه نوئی نرده نِوئی

(زمانی که در خونه ها خبری از آهن و نرده نبود)

وا یِه اشاره قُلفِ شو سی دیینه یَک وامِونی

(و با یک اشاره قلف در خونه هامون را برای دیدن همدیگه باز میکردیم)

دو گل که فرهاد مینِشَن وِ سینه سرد سخت سنگ

(از گل هائی بگو که فرهاد بر سینه سرد وسخت سنگ حک می کرد)

دو سی پوش دل اشکسه لیلی که نیوما وِ تنگ

(از روزگاری که لیلی سیاهپوش و دل شکسته همچنان استوار بود)

وختی دِ زیر پا سوآر کوهیا بِلنگ و ناهُمار

(زمانی که کوه های بلند و ناهموار زیر سم سواران عاشق)

مِوئین وِخاک نرم نرم سی دیینه دیدار یار

(برای دیدن و دیدار یار به خاکی نرم تبدیل می شدند)

بوحو د بیتیا عاشقی ، همدا زِمو هُمزا زِمی

(از بیت های عاشقی و ترانه های همزاد زمین و هم سال زمان بخوان)

تشی که دِ عالم زِنِس زنگئی که دِ آیِم زِرِس

(از آتشی بگو که به عالم افتاد و زنگ و کوسی که هنوز طنین انداز است )

بوحو دِ چَشیا مَسِه مَس دِ عاشقی دِ یاد یار

(از چشمانی بخوان که از دیار عاشق همچنان مست مست است)

بِو دُو هِمَه بیت و مَتَل سی واتِمونِه روزگار

(از آن همه شعر و قصه و افسانه ماندنی روزگار بخوان)

سیم بِو دِوآره چل سِرو بِو دِ قِشَنگی ماه نُو

(دوباره چهل سرود برایم بخوان واز زیبائی ماه نو بگو)

طاقت دُونیا کُچکَه ، سی دیئنه اَفتِئَو عشق

(دنیای کوچک طاقت دیدن آفتاب بیکران عشق را ندارد)

بَه موه دِ پردَه بیتِره ، عالَم بِئینن خِآوِ عشق

(همان بهتر که آشکار نشود و عالم و آدم ببیند خواب عشق)




منبع سایت لرسو
نویسنده : Man
دوشنبه دهم مهر 1391
هنگام: 23:28
عشقای من
درباره‌ی: |

بعضی وقتا شعرایی که خوندم بیشترین لذت رو بهم میدن وقتی شعر رو بفهمی دیگه کافیه، به من که اثبات شده هنر معجزست چه شعر باشه چه لری چه فارسی و چه موسیقی چندتا از بیتای قشنگی که عاشقونه دوسشون دارم با معنی که خودم ازشون برداشت میکنم رو براتون میذارم، شما با نظرم موافقین؟

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس     زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس...

به به آدم وقتی معنیشو میفهمه حال میکنه گلعذار یعنی گونه میگن طرف لپش گل انداخته همینه حافظم عجب عارفی بوده!

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت      آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

پیر ما همون خداست صنع یعنی آفرینش انصافاً این بیت رو چه جور میشه ماست مالی کرد حافظم مثل ما بوده بعضی وقتا از دست خدا هم عاصی میشده که چرا به دنیا اومده

در عین گوشه گیری بودم چو چشم مستت     و اکنون شدم به مستان چون ابروی تو مایل

میگه اولاش گوشه گیر بودم مثل چشات البته من از بی میلی ناامیدی گوشه گیر بودم ولی چشات از بازیگوشی! ولی الآن قسم به چشات که مثل ابروت مایل شدم و دیگه گوشه گیر نیستم (فقط میشه گفت دمت گرم)

 نه جائی نوشتیم نه حَنیم دِ جائی     خوتِ  زه ئی وِ کیچه چپ بی صدائی 

وقتی خودت و اندیشت رو وقف یه چیزی کنی و انگار نه انگار صدای بی صدای نابودیتو میشنوی...

و البته صدها بیت مثل اینا...

 

نویسنده : Man
پنجشنبه چهارم خرداد 1391
هنگام: 22:13
گهرن بهیت و خرمآوه شیر داتو
درباره‌ی: متفرقه |

به افتخار تیم گهر دورود که به لیگ برتر صعود کرد هر کسی هر آهنگی رو درخواست کنه برا دانلود میذارم! خیلی خوشحالیم که ما هم تو لیگ برتر تیم دار شدیم اگه قراره این تیم از دورود بره مبادا از استان هم بره خیلی بهتره بیاد واس خرم آباد! از امیر عابدینی پرسپولیسیه عزیز میخوایم هوا تیممون رو داشته باشه. انصافا حیف بود امروز اصلا شعار لری نشنیدیم مبادا تیم رو بدن به بروجرد! حال و هوای خرم آباد یه چیز دیگست. یاد شعارای قشنگی افتادم که تو ورزشگاه تختی میگفتیم! مثلا خدا پیر و پیغمبر زورشو نروه و خیبر (گهر) جاشون امروز تو ورزشگاه خالی بود! کاش تیم رو بدن به خرم آباد و اسمشم بذارن خیبر! تا بگیم الشتر نورآباد و روبرو جواب بده خیبر خرم آباد. واقعا چه حالی میده! به افتخار گهر لرستان هورا هورا...

نویسنده : Man
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391
هنگام: 18:26
شادروان دکتر عبدالحسین زرین کوب نویسنده : زنده یاد دکتر ایرج افشار
درباره‌ی: | | دنباله‏ی نوشتار...

دوست دیرینه‏ام دکتر عبدالحسین زرین‏کوب درگذشت . او از سال ۱۳۵۳ دچار بیماری قلبی شد. چند تن از افراد خاندانش به همین درد درگذشتند. او چند بار، برای رهایی ازرنجوری ، تن به تیغ جراحان سپرد . درین چاره‏جویی سفرهای ناگواری را به امریکا و اروپا رفت . هر بار همسر بردبارش با او همراه بود . درین سه چهارساله اخیر بیماری دیگری چنگ در جان ناتوان او زد. این بار بیش از یک سال آزگار رنج و درد کشید . پیکرش چند بار بُرش برداشت. شاید دور نباشد اگر بگویم زجرکُش شد... 

 دنباله در دنباله ی نوشتار


نویسنده : Man
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391
هنگام: 15:11
دانلود شعر لری از علی راست کمالوند
درباره‌ی: متفرقه |

ترانه علیدوستی يا علی دوسونه لری  از جمله رايج ترين و قديمی ترين آوازهای لری است که در گوشه «داد» در دستگاه ماهور اجرا می شود.علی دوست دلداده ناکامی است که در غم هجران يار می سوزد و طنين نغمه های جاودانی اش نشانگر پريشانی اوست. علی دوست قهرمان شکست خورده ایست که با ياد آرزوهای گذشته اش زنده است . گاه از معشوق می خواهد که غم بزرگش را از وی نستاند و ناله را به او منحصر کند تا شرح دلداگی خويش را بگوش عالميان برساند .

ترانه علی دوسونه از علی راست کمالوند دانلود

نویسنده : Man
جمعه بیست و هشتم بهمن 1390
هنگام: 20:33
راست گفت خداوند بلندمرتبه ی بزرگ
درباره‌ی: متفرقه |

در شهر توریستی اسکاگن این زیبایی را می توانید در سجیه دید، این شمالی ترین شهر دانمارکیهاست، جایی که دریای بالتیک و دریای شمال بهم میپیوندند. دو دریای مختلف با هم یکی نمی شوند و بنابرین این راستا بوجود می آید.و این همان چیزی است که در قرآن آمده است.
سورة مبارکه الرحمن
مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ (۱۹) بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ (۲۰) فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۲۱) یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ (۲۲)
۱۹٫ دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند.۲۰٫ اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمی کنند.۲۱٫ پس کدامین نعمتهاى پروردگارتان را انکار مى‏کنید؟ ۲۲٫ از آن دو، مروارید و مرجان خارج مى‏شود.

سوره مبارکه فرقان آیه ۵۳:
« و هو الذی مَرَجَ البحرینِ هذا عَذبٌ فُراتٌ و هذا مِلحً اُجاجً وَ جَعَلَ بَینَهما بَرزَخا و حِجراً مَهجوراً»
و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان کرد این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است ومیان آندو حریمی استوار قرار داد.

نویسنده : Man
دوشنبه سوم بهمن 1390
هنگام: 1:54
دانلود آهنگ لری آسمو
درباره‌ی: |

 

اه خدا شو بی دوارَه

آسمو پر بی ستاره

چی همه شؤ تؤ گِرِتِم

اَکِه دردِم چارَه نارَه

آهنگ زیبایی که توسط استاد سقایی خونده شده بود و حالا دختر خواهرزاده ی او که صدای خوبی هم داره با کیفیت خوبی اون رو خونده امیدوارم شمام خوشتون بیاد.

دانلود آهنگ لری آسمو با صدای پارمیدا نظری

نویسنده : Man
جمعه شانزدهم دی 1390
هنگام: 15:23
نغمه‌سرای بی‌بدیل لُر
درباره‌ی: ایرج رحمانپور |

بیش از سه دهه است که زاگرس‌نشینان دل به مخمل صدایش سپرده‌اند، با مویه‌هایش گریسته‌اند و با «سیت بیارم»ش، اندوه از دل تنگ زدوده‌اند. لب‌هایش نوشدارویی بر زخم‌های بی ‌شمارشان بوده، چون «پر سیمرغ بر خون سیاوش» و گرمای دستانش یادگاری «تژگاه‌های قدیم»، گرما‌بخش زمهریر زندگی‌شان. شناخت عمیق رحمان‌پور از موسیقی، شعر، ادبیات، زبان و فرهنگ بومی، دست‌یابی بی‌مانندش به چکامه‌ها و نغمه‌های فراموش شده که حاصل ذوق سرشار و سال‌ها مطالعه و هم‌نشینی فروتنانه با طبقات مختلف اجتماع شهری و روستایی است، از او هنرمندی صاحب سبک و بی‌بدیل ساخته است.

سخن کوتاه، می‌خواهم از سروده‌های رحمان‌پور بگویم این‌بار، نه از صدای جادوی‌اش و نه از بدعت‌هایش که روحی تازه در کالبد کم‌فروغ موسیقی لرستان دمیده است.

می‌خواهم از واژه‌هایی بگویم که حنجره‌ی او را به گل می‌نشاند و حاصلش بر دل. واژه و آوا، چونان دو بال یک پرنده به رحمان‌پور توان پرواز در بیکرانه‌ای می‌دهد به گستردگی دل هامان.

آن‌چه از حنجره‌ی دردمند و توانای استاد ایرج رحمان‌پور، نغمه‌سرای بی‌بدیل دیارمان بیرون می‌آید، درد و اندوه، غم و شادی،گفته‌ها و ناگفته‌های قومی است بلا کشیده و مهجور. صدای او که گاه رقص گندمزاران انبوه زادگاهش را می‌ماند در سرپنجه‌ی نسیم و گاه غرش رعد در کوهساران، دل‌نشین است و آسمانی.

در ترانه‌سرایی او همان‌قدر «فردیت» به چشم می‌خورد که در ترانه‌خوانی‌اش. ترانه، کلامی است موزون که به قصد هم‌نشینی با موسیقی سروده می‌شود. وزن و اعتبار آثار این هنرمند برجسته‌ی لر، دقیقاً از همین‌جا یعنی تسلط او بر هر دو عرصه، ترانه و موسیقی، نشئت می‌گیرد.. او می‌داند از دایره‌ی گسترده واژگانش، چه واژه‌هایی را برگزیند و چگونه در آغوش نت‌ها و سرانجام بر حنجره‌ی توانمندش بنشاند تا وحدت و نظم موسیقایی اثر از بین نرود. او به همین میزان در بازنویسی و نه بازخوانی مو یه‌ها و نغمه‌های کهن موفق است.

بدون اغراق می‌توان از رحمان‌پور به عنوان یکی از اجتماعی‌ترین ترانه‌سرایان معاصر نام برد. کمتر رویداد یا پدیده‌ی اجتماعی را می‌توان به خاطر آورد که در ترانه‌های او رد پایی بر جای نگذاشته باشد. از این منظر ترانه‌های او را می‌توان با ترانه‌های دوره‌ی مشروطه‌خواهی که بیش از هر زمان دیگر انعکاس دهنده‌ی مسائل سیاسی و اجتماعی است، مقایسه کرد.

مسائل عاطفی، اجتماعی و یا آمیزش این دو، موضوع اصلی ترانه‌هاست با پرداختی عامیانه. و موضوع در ترانه‌های رحمان‌پور از نوع سوم است با حضور پررنگ‌ترمسائل اجتماعی، به طوری که حتا عاشقانه‌های او نیز رنگ و بوی اجتماعی دارد. او به«عامیانه بودن» به عنوان ویژگی عام در ساختار زبانی ترانه‌ها وفادار می‌ماند ولی زیرکانه از ابتذال و درغلتیدن در وادی تکرار پرهیز می‌کند و واژه‌ها و ترکیب‌هایی را به ساحت ترانه وارد می‌کند که پیش از او نه کسی شهامت این کار را داشته و نه توانش را: کشمات،کاسه هُمسا، چمت ره ون، چقه یاته، پوقه یاته، تیچه سه مه د هیچه سو و … رحمان‌پور از به کار بردن واژه‌های نه چندان آشنا در ترانه، به خود تردید راه نمی‌دهد.

شاید از نخستین سروده‌های او بتوان «توبه» (توئه) را نام برد. شعری که حال و هوای انقلابی دارد و در بحبوحه‌ی انقلاب سروده شده است. ایرج جوان و انقلابی در این ترانه، به نمایندگی از نسل خود، نقطه‌ی پایانی بر عصر تن سپردن به«ظلم حاکمان و جور ستم‌کاران» می‌گذارد و می‌گوید:

کی مِ دی بیلکو چوئارده ریوانم

کی زنجیر و مل پای دیوارانم

(دیگر خاکستری برجای مانده/در گذرگاه‌ها نخواهم بود/یا اسیری زنجیر بر گردن/کنار دیوارها)

و در پایان همه‌ی «داغداران ظلم و ستم» را فرا می‌خواند:

بورن چی آگر گر بکیشی من

تا مرگ ستم ئور نه نیشی من

(بیایید به‌سان شعله‌های آتش زبانه بکشیم /و تا مرگ و نابودی ستم از پای ننشینیم)

و فراخوانی دیگر، آن‌گاه که خاک میهن مورد هجوم بیگانگان قرار می‌گیرد:

وری سیت مردم د پیرو جه وو

ایرونن سی شو به کیم قوره سو

(برخیزید مردم، پیر و جوان / گورستان کنیم ایران را بهر دشمنان)

چه خوش سروده است مارگوت بیکل:

موطن آدمی را بر هیچ نقشه‌ای نشانی نیست/موطن آدمی تنها در قلب کسانی ست/ که دوستش می‌دارند.

شعر رحمان‌پور جغرافیا نمی‌شناسد. لرستان، ایلام، گیلان، بم، حلبچه …هر‌جا که قلبی می‌تپد به عشق، موطن اوست:

هی رو پی تئنگی طارم ئو گیلان

فلک نازاری نازاران شی وان

(داد از اندوه طارم و گیلان/ فلک به تاراج برد/شادکامی نازنینانشان ).

او می‌خواهد ازغم سروده‌ها، ترانه‌هایی بسازد که جوانان به گاه شادی سر دهند:

مِ او غم سرونه که مردم میحنن سر قورسونیا

کردمش و بیتی که د روز شادی بحونن جوونیا

ولی چه کند که پیاپی از ویرانی‌ها خبر می‌رسد… و در غم بم می‌سراید:

کی میحام غم د سروم با،کی میحام غصه بحونم

غمینه دالکه میهن وارد ناله ش می‌لاوئونم

د غم ئو د مرده بیزار، پر سینه‌م ،بیت افتئو

چی بکه دل وختی پی پی د ویرونی یا میا چئو

(هرگز نمی‌خواهم سرودم قرین غم باشد/یا که آوازم آلوده‌ی اندوه/مام وطن غمگین است/با ناله‌اش مویه ساز می‌کنم /بیزار از غم، از مرگ/سینه لبریز از ترانه‌های آفتاب/چه کند دل/که مدام از ویرانی‌ها خبر می‌رسد)

وضعیت تراژیک یک زن کرد عراقی در مواجهه با ترک جنازه‌ی کودک خردسالش و فرار از مهلکه‌ای که در نتیجه‌ی بمباران شهر حلبچه در آن گرفتار شده است، درون مایه‌ی ترانه‌ای است به نام «لالایی مرگ».

رحمان‌پور در این ترانه عنصر عاطفه را در به تصویرکشیدن اندوه و درماندگی این زن آواره به گونه‌ای به خدمت می گیرد که بی نیازاز کاربرد ردیف و تکنیک‌های بدیعی‌، شنونده را به شکل غریبی به هم‌ذات‌پنداری با او وا می‌دارد. آن‌چه در مخاطب چنین حس عمیقی بر‌می‌انگیزد، احساس قوی و شاعرانگی جوششی نهفته در ترانه است و نه تکنیک و فرم.

ای خاکی نه منه تئاو نه منه طاقت

لش کورپه کم به سو تو و امانت

ای برف ی دخیله تم زیتر به تئویا

لش کورپکم سردش موئه و تک و تنیا

(ای خاک/ مرا دیگر توانی نیست/ نعش کودکم را بپذیربه امانت/ای برف‌ها/دخیلتان/زودتر آب شوید/

کودک تنهایم/سردش است)

و گاه از هم‌نشینی دو عنصر عاطفه و ایماژ تصاویری چنین لطیف و دلنشین خلق می‌کند:

تو گونات خیسه دل‌گیری یا مهمو کرده گل شونم

د کمی گل تر دامو درد تونه بپرسم

(گونه‌های تو خیس اشک است/ یا چو گل/میزبان شبنم/ درد تورا/از کدامین گل تر دامن بپرسم؟)

و در تصویری دیگردر ترانه‌ی معروف« دسه مه بیر» که زمزمه‌ی مشترک زاگرس نشینان است:

دسه مه بیر تا بکه گل دوتئل حشگ دار درد

تو چی می له زنه مئنه چی خی در رگیام بگرد

(دست‌هایم رابگیر/ دو شاخه‌ی خشکیده‌ی درخت درد/تا به گل بنشینند/ و شوق زیستن را چون خون /در رگ‌هایم جاری کن)

دغدغه‌ی رحمان‌پور انسان است و هر آن‌چه به او مربوط می‌شود و فریاد کردن درد، ویژگی مشترک اغلب ترانه‌هایش:

دی یم که شقایق داغ‌ها و سخونش

وا برژنگ تکنم میل د زمسونش

(با مژگان ستردم بلورهای یخ را/از زمستان شقایق/آن گاه که او را/ تا استخوان سوخته دیدم)

و هوارش چه رساست،چه رعب انگیز و چه تکان دهنده آن دم که دلتنگ در شهر «دلالان وسنگ» باد پریشان خاطر را می‌خواند تا از دلتنگی‌هایشان بگویند. باد دلتنگ است. شاعر نیز هم.

باد از زادگاه شاعر می‌آید، شهری که فقر در آن سمفونی مرگ می‌نوازد و شاعر دلتنگ غروب‌های دلتنگ در شهر سنگ. و شاعر هوار می‌کشد آن‌گاه که باد سوگوار، شامه‌ی او را پر می‌کند از بوی زلف سوخته‌ی عروسان آتش، « در لرستان دلتنگ»، در «دهلران غم بار»:

هوار، هه داد، هه بیداد، هنی بو زلف سوخته دت میایه باد

(هوار، ای داد، ای بیداد، باز بوی زلف سوخته می‌دهی باد)

و گاه گره‌ی دل را با ابرسترون وسرگردان می‌گشاید. این بارشاعر نمی‌داند از کدام سرزمین می‌آید ابر و آه سرد کدام قوم را در سینه دارد؟ برای شاعری که رحمان‌پوراست، بی‌گمان فرقی نمی‌کند.

نه می‌تیچای نه می‌واری

خه‌ور د ماریا شون ضحاک کم زمی داری؟

(نه پراکنده می‌شوی، نه می‌باری /خبراز ضحاک مار دوش کدام سرزمین داری؟)

استاد رحمان‌پور لرزبانی که لکی را از بسیاری لک زبانان بهتر می‌شناسد و پاس می‌دارد، نگران نغمه‌هایی است که در جدا سازی این دو فرهنگ بومی ساز می‌شود. چرا که او نیک می‌داند گویشوران لر و لک هزاره‌هاست در کنارهم، زیستی مسالمت آمیز دارند. مرده‌های لر با مویه‌های لکی و نوای سوخته‌ی چمری، به خاک سپرده می‌شوند و نوعروسان لک با نغمه‌های «سیت بیارم» به خانه‌ی بخت روانه می‌شوند. و بی جهت نیست مرثیه‌ای که در سوگ دوستش، علی‌رضا، می‌سراید، تلفیقی از دو گویش لکی و لری است. رحمان‌پور با اجرای زیبا، پراحساس و هنر مندانه‌ی این مرثیه، به اعتقاد من شانه به شانه‌ی لورکا ، و سروده‌ی او در سوگ «ایگناسیو» می‌زند.

رحمان‌پور نه بدل است و نه دارای بدیل. بدل‌ها ممکن است چند صباحی چهره بنمایانند ولی پیش از این که «چهره» شوند، چهره فرو می پوشانند. رحمان‌پور چهره است و بی‌بدیل.

شهناز خسروی

برگزفته از سایت: loor.ir

نویسنده : Man
پنجشنبه پانزدهم دی 1390
هنگام: 13:22
ری‌را عباسی
درباره‌ی: متفرقه |


ری‌را عباسی متولد سال 1341 در خرم‌آباد است. در سال 79 مجموعه داستان‌های ضد جنگ او با نام "سی پری چهارشنبه‌ها" منتشر شد. در سال 80 و 81 دو مجموعه‌ی شعر به نام‌های "برای این زن لر دیگر تفنگ نیاورید" و "چه كسی پنهان‌تر تو را دوست دارد" را به چاپ می‌رساند و در سال81 مصادف با حمله‌ی آمریكا به عراق كتاب "شاعران صلح" را منتشر می‌کند. ری‌را عباسی در تابستان 84 برنده جایزه‌ی پروین اعتصامی شد. او عضو رسمی کانون نویسندگان ایران و عضو فرهنگی نویسندگان یوگسلاوی می‌باشد. از سال 1379بیشترین فعالیت این شاعر در حوزه صلح در ادبیات بوده است و در این راستا نخستین دوره‌ی دوسالانه‌ی فستیوال بین‌اللملی شعر صلح را در تاریخ 26 /2 /1386برگزار کرد.
 

برای این زن لر دیگر تفنگ نیاورید(در سوگ اسطوره مادران دنیا-قدم خیر قلاوند)

برای این زن لر

که دستش پر از نمک

و دامنش پر از گل بود

دیگر تفنگ نیاورید

رنگ خون

رنگ حنا

به شاعران به گندمزار بگویید بیایند

حنا بخوانند غزل بکارند

شاد

تا

دامن سیاهش را...

لطفا برای این زن لر نه! تفنگ نیاورید

دیگر تفنگ نیاورید...

نویسنده : Man
پنجشنبه هشتم دی 1390
هنگام: 1:16
واژه «لُر» اولین بار در چه قرنی و به چه کسانی نسبت داده شد؟
درباره‌ی: |

 
آفتاب: کتاب «قوم لر» به معرفی تاریخچه، فرهنگ، هویت و مشاهیر قوم لر، از اقوام قدیمی ایرانی به قلم جعفر یوسفی می‌پردازد.

انتشارات امیرکبیر کتاب «قوم لر» از مجموعه «اقوام ایرانی» در قطع جیبی و ۱۴۰ صفحه با قیمت ۱۵۰۰ تومان منتشر کرد. این کتاب پس از پیشگفتار و مقدمه شامل بخش‌های «تاریخچه، هویت قومی فرهنگ قومی، جایگاه ادبیات ملی و نقش قوم در حفظ هویت ملی» است.

در توضیح ناشر در ابتدای این کتاب اینگونه می خوانیم: «قوم لر یکی از اقوام بزرگ ایرانی است که سکونت‌گاهشان از هزاران سال قبل مسکون بوده و ورود ایرانیان به این مناطق را ۸۰۰ - ۷۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می‌دانند. از سوی دیگر مطابق نظر کارشناسان، زبان لری نیز مشتق از زبان پارسی باستان است که قرابت بسیاری با زبان فارسی دارد. واژه «لر» نامی است که برای اولین بار در قرن چهارم هجری بر ساکنان زاگرس میانی گذاشته شده است. بر این اساس پی می‌بریم که از قرن چهارم به این سو مردمی به صورت یک قوم به نام لر با هویتی تازه بر اساس دو عنصر زبان و نامشان در این منطقه ظاهر شده‌اند.

لرستان تا سال‌ها و تا زمان شاه عباس صفوی دو قسمت لر بزرگ و لر کوچک داشته و توسط حکومت‌های محلی اداره می‌شده‌اند. پس از سقوط افشاریه با به حکومت رسیدن کریمخان زند که از ایلات در نواحی ملایر بود، باز هم لرها در ایران به قدرت رسیدند ولی با روی قدرت آمدن قاجارها و دشمنی آنها با زندیه به این قوم آسیب زدند. سلسله پهلوی و اقدامات رضا شاه و جنگ‌های خونینی که میان ایلات لر و دولت رخ داد و قتل عام عشایر لرستان به دست حکومت، عشایر لرستان به قزون و زنجان و سایر نقاط کشور کوچانده شدند و به ضعف اقتصادی ونظامی این ایل منجر شد.»
نویسنده : Man
پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390
هنگام: 2:36
وروگشته نوشت
درباره‌ی: متفرقه |

 

سکانس اول راهروی خوابگاه:

 

ترم اولیه: داداش تویی از کامپیوتر خیلی حالیته؟

 

وروگشته: آره یه چیرایی بلدم چطور؟

 

ترم اولیه: لپتاپم مشکل داره به نت کانکت نمیشه میشه زحمت بکشی بیای یه نیگا بش بندازی

 

وروگشته: باشه ۱۰ مین دیگه میام کدوم اتاقی؟

 

ترم اولیه: ۲۱۶ دمت گرم

 

سکانس دوم اتاق ۲۱۶:

 

وروگشته: ویندوزت تقلبی بوده آپدیت شناسایی ویندوز تقلبی رو نصب کردی واس همین باس ویندوزت عوض بشه

 

ترم اولیه: باشه مر۳۰ که اومدی

 

وروگشته: خواهش می کنم داداش راستی بچه کجایی؟

 

ترم اولیه: خرم آباد

 

وروگشته؟ اِ جدی سیچه زیتر نگوتی فکر کردم بچه تیرونی بابا لهجه درس

 

ترم اولیه:نپرسیدی خب

 

وروگشته: الان سیچه لری حرف نمی زنی؟ بچه کدوم محلی؟

 

ترم اولیه: نمیتونم بلد نیستم! بچه کیو

 

وروگشته: (در حال تکان دادن سر) باشد سی یو لیتر!

 

سکانس سوم: مجید (هم اتاقیه وروگشته) بابا من دو سال هم اتاقی توام لری یه چیزایی میگم چطور بلد نبود؟

 

وروگشته: چی بگم والله

 

مجید: (با حالت تاسف) اگه ترکم باشی ۱۸سال خرم آباد زندگی کنی هم میگیری لری رو دیگه ...

 

نویسنده : Man
چهارشنبه چهارم آبان 1390
هنگام: 23:24
شب (وروگشته)
درباره‌ی: شعرام |

بیا از دام صد رنگان رها باش
چراغ روشن شب های ما باش
 
خدا را زان لبانت بوسه ای ده
دمی با ما به از خلق خدا باش
 
بیا تا از لبانت ساز سازم
تب سرد خموشی را صدا باش
 
خدا را در درون خانه ات بر
ز عصیان های دورانه جدا باش
 
بیا با من بزن پیمانه ای می
که هرچه باد، بادا برملا باش
 
بشو انگشت نمای هر دو عالم
جدا از خلق و رسوای خدا باش
 
بیا در من درآمیز ای نگارم
رها از قید دنیای فنا باش
 
اگر خواهی بدانی حال عشاق
تو هم اینگونه چون شب مبتلا باش...
نویسنده : Man
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390
هنگام: 21:33
کنسرت ایرج رحمانپور
درباره‌ی: ایرج رحمانپور |

امروز کنسرت ایرج رحمان پور بود اونم اینجا وسط تهرون! خیلی جالب بود وقتی این خبرو یهو شنیدم اما هرچی تو نت گشتم تا خبر دقیقی بگیرم چیزی دستگیرم نشد. راستی چرا باید اطلاع رسانی اینقدر ضعیف باشه؟کاش خود ایشون یا دوستاراش خبر رسانی می کردن والله بد نیست حداقل یه پیج تو فیس بوک داشته باشه. البته با اینکه اطلاع رسانی فقط از طریق دهن به دهن (عهد بوق) بود جمعیت خوبی اومده بودن.به هر حال من با دو تا از دوستای لر و دوتا از دوستای غیر لرم به کنسرت ایشون رفتم واقعا استاد رحمانپور فوق العاده حسشون رو انتقال میدن من که جلو دوستام سربلند شدم فقط یه موضوع جالب تو کنسرت برادری! بودن که با ابراز احساسات مردم مشکل داشتن و هی تذکر میدادن شئونات رو رعایت کنین! حالا نمی شد دوبار وسط اجرا لامپا رو روشن نمی کردین چرا بایست هرجایی چهره ی نحس امثال شما رو ببینیم؟ اما انصافا دم ایرج رحمانپور گرم که توجهی بهشون نداشت و کار خودش رو کرد.

نویسنده : Man
پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390
هنگام: 23:50
من رای نمی دهم!
درباره‌ی: |

من رای نمیدهم حتی اگر شام یه کاندیدا دعوتم کنه و گوسفند هم سر بریده باشه! من رای نمی دم حتی اگه هم طایفه ایم کاندیدا باشه حتی اگه پسرعموم کاندید باشه حتی اگه سیب زمینی مجانی هم بدن! من رای نمیدم. اگه بخوام رای بدم میرم اراک و اونجا رای میدم کاش کسانی که میخوان نماینده های خرم اباد باشن بشن نماینده اراک، اصفهان یا تهران کاش حداقل ننگشون واسه ما نمونه! اصلا چرا رای بدم؟ به کی رای بدم؟ به کاندیدایی که میخواد ... مرغی که تخم ۲۵۰ تومنی میذاره رو پاره کنه؟ یا نماینده ای که بعد از رای آوردنش گفت من تا الان ...میلیون خرج تبلیغات کردم بذارید اینا رو در بیارم واسه شما هم کار می کنم! من نمیخوام رای بدم تا در خرابی و فقر و فلاکت مردم شهرم سهیم نباشم هرچند می دونم اونا به رای من نیاز ندارن! به قول یکی از دوستام هر کدوم دزد بهتری باشن رای خواهند آورد به رای من و تو نیست
نویسنده : Man
دوشنبه دهم مرداد 1390
هنگام: 16:49
با خودم
درباره‌ی: شعرام |

 

ای عشق را بهانه بی تو چگونه مانم؟

وی را ه را نشانه بی تو چگونه مانم؟

بی تو و شعر سبزت یارای ماندنم نیست؟

ای عمر جاودانه بی تو چگونه مانم؟؟؟

نویسنده : Man
پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390
هنگام: 18:48
با خودم!
درباره‌ی: شعرام |


وروگشه نوشت:

خدایا زان دو چشمان بر تو فریاد          که جز نقاش قدر این توان داد؟

تمام هــــــــــــستیم را با نگاهی          زد و سوزاند و برد و داد بر باد...

نویسنده : Man
جمعه پانزدهم بهمن 1389
هنگام: 0:45
عروسی لری...
درباره‌ی: فرج علیپور |

چند سالیه که تو شهر ما دیگه خبری از عروسی های سنتی با مراسم به یاد موندنیش نیست شاید اون موقعی ارگ تازه اومده بود و کم کم داشت جای موسیقی سنتیمون (لوتی، متل عروسی) رو می گرفت باید یه راه حل پیدا می کردیم که الآن این همه دلتنگ اون عروسی ها نشیم یادمه عروسی های قدیم چند روز قبل از مراسم رسمی عروسی زنای فامیل جمع می شدن و (متل) سیت بیارم سیت بیارم میخوندن همیشه دوس داشتم اسم منو هم تو بیت هایی که میخونن بیارن البته مامانم همیشه به قول خودش واسه من میخوند حتما اون روز نمی دونست پسرش یه روز وروگشته میشه!!!

البته (لوتی ها) هم دردسر خودشون رو داشتن فقط بایست یه نفر با یه خونه در خدمت آقایون می بود تا تریاکشون رو بکشن همین کارا رو کردن که الأن باید تو خاطراتمون دنبالشون بگردیم ولی خداییش وقتی کلشون داغ می شد و حسابی نعشه می شدن مجلس رو داغ داغ می کردن مخصوصا اگه تو دعوتیای عروسی چند نفری هم از طایفه بیرانوند می بودن و آهنگ بزران بزران رو هم میخوندن اون موقع باس آسفالت خیابون زیر پاهاشون جمع میکردی...

یادش به خیر دلم هوا چند تا (متل) لری کرده واسه همین تو این پستم ۲ تا از آهنگای زیبای عروسی لری از آقایون استاد فرج علیپور و آقای آشتیانی رو واستون میذارم امید وارم خوشتون بیاد.

 

دانلود متل سیت بیارم از صیف الدین آشتیانی

دانلود متل سیت بیارم از فرج علی پور

 

نویسنده : Man
چهارشنبه ششم بهمن 1389
هنگام: 23:12
آهنگ شاد لری
درباره‌ی: فرج علیپور |

آهنگ این پست ترانه ی زیبای بالابرز که تقریبا همه ی خواننده های لر اونو خوندن و البته من این آهنگ رو با صداهای فرج علیپور و سیما بینا میذارم این آهنگ منو یاد عروسی میندازه خیلی شاد و خشگله حتما گوش بدین.

کوش اره سینم پونزه قرونی

غزل قلفی دار بار همدونی

اره بالا برز هی بالا برزان

هر تو ها ینه هول هلهله و لرزان

ولله دوست دیرم کوگ مل زرینم

میا بچم و تیرو چت اره بسینم

گوشواره بارم ارا گوشت شون به و شونم

دردت و جونم دردت و جونم

دختره چش اشکاره ره میکه چی اشکار

یه دسش و آینه خوشه میکه تیمار

حالو گنم خره مر گنم گرونه

نرخ بوس دخترو نرخ زعفرونه

تو سرزمین من هنوزم قیمت بوسه از دخترهاش با ارزشه و پربها، نه مثل اینجا واقعا تو شعره که میشه فرهنگ و ریشه ها ی هر سرزمینی رو شناخت

 

آهنگ بالابرز از فرج علیپور

آهنگ بالابرز از سیما بینا

 

نویسنده : Man
پنجشنبه بیست و سوم دی 1389
هنگام: 19:9